۱۳۸۸ بهمن ۱۵, پنجشنبه

امثال الحکم-2

و باز در ورق زدن دیکشنری به این لغت رسیدیم
دانشگاه اول: دقیقا مثل همان عشق اول خاطره انگیز ترین، هیجان انگیزترین و پر نوستالوژی ترین است.

۱۳۸۸ بهمن ۲, جمعه

امثال الحکم-1


داشتم دایرة المعارف ذهنم را ورق می‌زدم که ناگهان چشمم به این تعریف خورد:

شکست عشقی: مصداق بارز جلوی ضرر را از هر طرف بگیری نفع است.

در باب این لغت، داستانها دارم که برایتان تعریف کنم

پی نوشت: این پست هیچ ربطی به شرح حال ننگارنده ندارد و هر گونه شایعه پردازی را عمیقاً تکذیب می کنم.

می‌خواهید باور کنید می‌خواهید نکنید !!!

۱۳۸۸ دی ۱, سه‌شنبه

تکرار

در ثانیه های بی تکرار
تکرار ثانیه های تکرار نشده
و در طپش قلب دقایق، تکرار ثانیه ها؛
درسی شرمگین، را تکرار می کنند
تکرار و
باز هم تکرار
زندگی شاید، تکراری از بیهودگیه "درس تکرار" است.

..........................
والا این دومین شعر منه و تنها دلیلی که نوشتمش این بود که نقاط منفیش رو بدونم.
این روزها به دلیل عبرت نگرفتن از گذشته خیلی "دپسرده ام" و به همین دلیل این شعر رو نوشتم.

۱۳۸۸ آذر ۲۱, شنبه

درسهایی از طبیعت

می گویند طبیعت درسهای بسیاری در خود نهفته دارد. من به این اصل اعتقاد راسخ دارم.
یکی از درسهایی که آموخته ام همین تفاوت تغذیه شیر با لاش خور بوده.
شاید می دانید که شیر نر ابتدا غذا را به حد نیاز خود خورده، سپس اطرفیان
وی از پس مانده غذای او تناول می کنند.
اما موجوداتی مثل لاشخور و مرده خور نه، ابتدا در کمین موجودی رو به موت
نشسته و بعد از تلاوت اشهد توسط آن حیوان بدبخت شروع به خوردن می کند.
همیشه دون خودم می دانستم که جزء به شکل شیر غذا بخورم.
این را تقدیم می کنم به همکار محترم

۱۳۸۸ آذر ۱۰, سه‌شنبه

دعوتنامه گوگل ویو

اومدم فقط بگم هر کس دعوتنامه گوگل ویو رو می خواد برام یه کامنت
بذاره..فورا براش ی فرستم.
پروژه جالبیه اما یک کم بین این همه شبکه اجتماعی دیگه، آدم گم می شه و
فعلا هم تا اپلیکیشنهاش بیاد یک کم طول می کشه...با این وجود داشتن یه
اکانتش ضرری نداره

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

چقدر سخت است ننوشتن.

نمی خواهم کلیشه گویی کنم. و از درد دانستن و نگفتن بگویم. دردی که سالها بر پهنه این مرز و بوم سایه شومی افکنده.(شاید بهتر بود می گفتند: دانستن، ترسیدن و نگفتن!)

اما این روزها دچار درد "نگفتن" شده ام.(شک دارم دچار درد "دانستن"هم شده باشم) در تمام وجودم هزاران حرف و درد نگفته غلیان می کند و مثل تمام سرکوبهای جهان که اثرش جزء زخم نیست، سرکوب حرفهای دل من نیز چیزی جزء زخم دل برایم به یادگار نگذاشته است.

کی این درد پایان می پذیرد؟ آیا می شود روزی را دید که مثل فلج اطفال این درد هم ریشه کن شده باشد؟

۱۳۸۸ شهریور ۱۲, پنجشنبه

باز هم زمانه ما

و زمانی شده است
که به جزء انسان
هیچ چیز ارزان نیست