این روزها هر جا پا میزاری داغترین بحث سیاسی ، بحث انتخاباته ! البته به
نظر من محوریت بیشتر این بحث ها به چه کسی رای دادن نیست بلکه بین رای
دادن یا رای ندادن هست.
اما من الان اصلا نمی خوام به بحث پیرامون انتخابات از این منظر وارد
بشم.بلکه می خواهم فرض رو بر این بگیرم که می خواهم رای بدهم. در حالی که
یک ماه مانده به انتخابات و حتی اسم کسانی که می توانند انتخاب بشوند به
صورت رسمی اعلام نشده . و حتی اسامی غیر رسمی افرادی که می گویند افراد
مطرحی هستند هم تا 3 ماه پیش به صورتی کاملا مبهم و نامعلوم بود. حتی تا
2 هفته پیش هم این اسامی به صورتی کاملا روشن و ثابت مطرح نبودند. کما
اینکه آقای محسن رضایی همین چند وقت اخیر اعلام آمادگی برای کاندیداتوری
کرد.و همنطور که در سطور بالا گفتم هیچ تضمینی وجود نداره که حتی تمام
این کاندیداهای به گفته خود "مطرح" ، بتوانند در عرصه رقابت انتخاباتی
شرکت کنند. و تازه کسانی هم که به این عرصه وارد شدند فرصت شون برای
تبلیغات چیزی حول و حوش 3 هفته هست.
کارهایی مثل تشکیل ستادهای انتخاباتی ، مناظره های تلویزیونی(که خیلی
خیلی مهمه)، سخنرانی ها و ...
حالا ما تو این فرصت کم چه طوری می تونیم انتخاب اصلح بکنیم؟ شما به من بگید
قاعدتا کاندیداها باید در یک زمان نسبتا طولانی بتوانند به عنوان نامزد
پست ریاست جمهوری در مقابل حوادث ، پیشامدها و یا استراتژیهای دولت فعلی
اعلام موضع بکنند و بگویند "اگر من بودم چه می کردم" و فرصت قیاس و تفکر
به مردم می دادند و روزنامه ها و افراد مستقل و یا حزبی در این برهه
زمانی به نقد عملکرد این کاندیداها بروند ویا اینکه کاندیداهای رقیب به
دقت بتوانند یکدیگر را به چالش و موشکافی مسائل وادار کنند.
• با توجه به این مسائل من به عنوان یک رای دهنده ایرانی با کمبود منابع
لازم برای تحقیق درست در مورد کاندیدای اصلح خودم مواجه هستم.
یا در اصطلاح عامیانه از ک..ن گیج شدم به کی رای بدم
• برای نمونه عرض می کنم که در کشوری مانند آمریکا رقابتهای انتخاباتی از
چیزی نزدیک به یکسال قبل از شروع رای گیری آغاز می شود و در یکماه پایانی
رقابتها دیگر تقریبا 2 نامزدی که بالاترین میزان محبوبیت را در بین رای
دهندگان دارند باقی مانده اند و رقابت به باریکترین مقاطع خودش رسیده. در
ضمن تو این یکسال رقابت انتخاباتی ، خبرنگارهای بسیاری به جنگ کاندیداها
رفته و ده تا پرونده از کاندیداها رو کرده اند. اما تو این 3 هفته چه
کاری می شه انجام داد؟
• یک نکته جالب دیگری که در این انتخابات دیدم این بود که هیچ چهره جدیدی
رو انتخابات ندیدم.
3نفر از این چهار نفر که عینا در دور قبلی هم شرکت کرده بودند و یک نفر
هم که چند دوره قبل نخست وزیر پا به نوعی معادل همان سمت رئیس جمهور فعلی
را دارا بوده.
• در اینجا لازم می دانم یک توضیح کوچیک در مورد مثالی که از کشور آمریکا
زدم به بعضی از برادران و خواهران عزیز عرض بکنم و آن اینکه ، کره زمین
به وسیله یک خط فرضی به نام "نصف النهار مبدا" به 2 نیم کره شرقی و غربی
تقسیم شده .
آن طرف این خط آدم زندگی می کند و این طرف خط هم آدم زندگی می کند. من
فقط یک مثال از موجوداتی مثل خودمان زدم
• یک توضیح تکراری دیگه هم باید بدم که من به هر چیزی که قبول دارید یا
ندارید قسم می خورم که هیچگونه قصدی در رابطه با اینکه شما رای بدهید یا
ندهید ندارم. چون خودم به شخصه بد جوری تو این کار موندم.
دلایلش هم ایشالا حتما در پست های بعدی می گم.اما تو این پست فقط یکی از
ایراداتی که به این انتخابات وارد می دونستم را عرض کردم.اگر شما نظر
مخالفی دارید بهتون التماس می کنم نظرتون رو بگید یا اگر لینک یا مطلب
جالبی در این مورد دیدید برام بفرستین خواهش می کنم. تا من در افکارم از
اون ها بهره بگیرم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۵, جمعه
۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه
۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه
بدم میاد از این دخترهایی که بی خودی برای اینکه به دیگران ثابت کنند خیلی نجیبن یه چیزی می پرونن بعد مثل سگ پشیمون می شن!!!
امشب هم خیلی ناراحتم هم خیلی خوشحال
پی نوشت:اگر از این نوشته چیزی نفهمیدین اشکال نداره چون این رو فقط برای خنک شدن دل خودم گفتم
پی نوشت 2:بعد از یک ماه و اندی که از افاضات قبلیمون می گذره ، یه افاضه دیگه ای کردیم "چترالتر"*...حتما الان پیش خودتون می گید این یارو چه "...خله"
نه!!
*Chetral:بر گرفته شده از لغت چت
امشب هم خیلی ناراحتم هم خیلی خوشحال
پی نوشت:اگر از این نوشته چیزی نفهمیدین اشکال نداره چون این رو فقط برای خنک شدن دل خودم گفتم
پی نوشت 2:بعد از یک ماه و اندی که از افاضات قبلیمون می گذره ، یه افاضه دیگه ای کردیم "چترالتر"*...حتما الان پیش خودتون می گید این یارو چه "...خله"
نه!!
*Chetral:بر گرفته شده از لغت چت
۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه
شاد باشید
به دنیای ستمگر هنوزم می شه خندید....سال نو مبارک
*
*
*
*
*
*
ببخشید شرمنده ، فقط یه لطفی بکنین این جمله رو با لحن "حمیرا" بخونین
*
*
*
امیدوارم در سال جدید شاد و خندان باشید ، چون ما با این خنده خیلی کارها کردیم
۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه
سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد

دیروز سالگرد در گذشت فروغ فرخزاد شاعری که همه به خوبی می شناسیمش بود.هر وقت که می خواستم اشعاری رو بخونم که کمی رنگ و بوی امروزی تری داشته باشه اولین گزینه من فروغ بود..جالبه انگار دغدغه های اون روزهای فروغ بیشتر از زمان خودش ارزش پیدا کرده و فروغ با اینکه در زمان خودش از محدودیتهای کمتری برخوردار بود اما به خوبی حرف دل امروز ما رو می زنه...این شعر رو امروز به یاد و احترام فروغ فرخزاد می نویسم که به نظرم مینیاتوری از تفکرات فروغه و تازگی عجیبی در این شعر وجود داره....در این شعر از باغچه به عنوان نمادی از ما و فرهنگ ما یاد می کنه
دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان وساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد …
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند و بچه های طبیعی می سازد
او هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم …
من فکر میکنم …
من فکر میکنم …
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
...................................
پی نوشت:این پست رو باید دیروز می نوشتم که به علت گلابی بودن اینترنت ما فوق سرعت!!!! نتونستم این کار رو بکنم..از همینجا سلام گرم و صمیمی خودم رو به مسئولان زحمت کش مخابرات می رسونم!!!!!!
دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان وساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد …
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند و بچه های طبیعی می سازد
او هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم …
من فکر میکنم …
من فکر میکنم …
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
...................................
پی نوشت:این پست رو باید دیروز می نوشتم که به علت گلابی بودن اینترنت ما فوق سرعت!!!! نتونستم این کار رو بکنم..از همینجا سلام گرم و صمیمی خودم رو به مسئولان زحمت کش مخابرات می رسونم!!!!!!
۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه
فرستادن پستها به وسیله ایمیل در بلاگر
اول از همه باید بگم که این یه پست سفارشیه از طرف ایشون
1-خب برای فرستادن پست ها به وسیله ایمیل اول باید وارد اکانت خودتون در بلاگر بشین یعنی همون User name وPassworde رو وارد کنید
2-حالا شما به قسمت " مجموعه اطلاعات " وارد شدید. از اینجا باید به قسمت تنظیمات (Setting) برید. شکل 2

3-حالا به سر برگ ایمیل برید. در کادر وسط صفحه آدرس ایمیلی وجود داره که اولش با نام کاربری یا User name شما شروع می شه و آخرش با @blogger.com به پایان می رسه.
اما کلمه وسط خالیه ، این قسمت خالی رو شما باید با یک کلمه که خودتون انتخاب می کنید پر کنید ( توجه داشته باشید که بین User name و کلمه انتخابی شما یه نقطه وجود داره که اون هم جزئی از آدرس ایمیل شماست) بعد از پر کردن کادر وسط کار شما تمام شده
این آدرس ایمیل رو به صورت کامل به خاطر بسپارید و دکمه ذخیره تنظیمات رو بزنید. . شکل3

حالا به ایمیلتون برید و به قسمت فرستادن ایمیل برید و در قمست مقصد یا "To " آدرس ایمیلی رو که ساخته بودید وارد کنید. در قسمت Subject اسم نوشته و متن پیامتون رو هم در قسمتی که متن ایمیل رو می نویسید ، بگذارید و ایمیل رو به همو آدرس بفرستید. بلافاصله پیام ارسالیتون رو در وبلاگتون می تونید مشاهده بکنید.
راستی اگر شما هم مثل من جزء اونهایی هستید که اول متنتون رو در برنامه Wordتایپ می کنید و بعد می میاید در وبلاگتون می ذارید.باید بدونید که زمانی این کار رو می کنید یک سری کدهای اضافی هم وارد متن وبلاگتون می کنید که باعث سنگین تر شدن ، یا اشکال در بعضی بروزرها می شه که موجب اختلال در دیدن متن توسط کاربر می شه . اما با این روش اگر متنتون رو حتی از برنامه Word هم کپی بکنید دیگه چنین مشکلی نخواهید داشت.
نکته: هرگز اجازه ندید کسی این آدرس ایمیل رو بفهمه ، در غیر اینصورت هر کسی می تونه برای وبلاگ شما پست ارسال کنه
امیدوارم که این نوشته به دردتون خورده باشه...اگر باز هم در جایی سوالی داشتید یا مبهم بود براتون لطفا بپرسید
1-خب برای فرستادن پست ها به وسیله ایمیل اول باید وارد اکانت خودتون در بلاگر بشین یعنی همون User name وPassworde رو وارد کنید
2-حالا شما به قسمت " مجموعه اطلاعات " وارد شدید. از اینجا باید به قسمت تنظیمات (Setting) برید. شکل 2

3-حالا به سر برگ ایمیل برید. در کادر وسط صفحه آدرس ایمیلی وجود داره که اولش با نام کاربری یا User name شما شروع می شه و آخرش با @blogger.com به پایان می رسه.
اما کلمه وسط خالیه ، این قسمت خالی رو شما باید با یک کلمه که خودتون انتخاب می کنید پر کنید ( توجه داشته باشید که بین User name و کلمه انتخابی شما یه نقطه وجود داره که اون هم جزئی از آدرس ایمیل شماست) بعد از پر کردن کادر وسط کار شما تمام شده
این آدرس ایمیل رو به صورت کامل به خاطر بسپارید و دکمه ذخیره تنظیمات رو بزنید. . شکل3

حالا به ایمیلتون برید و به قسمت فرستادن ایمیل برید و در قمست مقصد یا "To " آدرس ایمیلی رو که ساخته بودید وارد کنید. در قسمت Subject اسم نوشته و متن پیامتون رو هم در قسمتی که متن ایمیل رو می نویسید ، بگذارید و ایمیل رو به همو آدرس بفرستید. بلافاصله پیام ارسالیتون رو در وبلاگتون می تونید مشاهده بکنید.
راستی اگر شما هم مثل من جزء اونهایی هستید که اول متنتون رو در برنامه Wordتایپ می کنید و بعد می میاید در وبلاگتون می ذارید.باید بدونید که زمانی این کار رو می کنید یک سری کدهای اضافی هم وارد متن وبلاگتون می کنید که باعث سنگین تر شدن ، یا اشکال در بعضی بروزرها می شه که موجب اختلال در دیدن متن توسط کاربر می شه . اما با این روش اگر متنتون رو حتی از برنامه Word هم کپی بکنید دیگه چنین مشکلی نخواهید داشت.
نکته: هرگز اجازه ندید کسی این آدرس ایمیل رو بفهمه ، در غیر اینصورت هر کسی می تونه برای وبلاگ شما پست ارسال کنه
امیدوارم که این نوشته به دردتون خورده باشه...اگر باز هم در جایی سوالی داشتید یا مبهم بود براتون لطفا بپرسید
برچسبها:
بلاگر,
فرستادن پستها به وسیله ایمیل در بلاگر,
وبلاگ نویسی
۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه
کادو
همیشه تو زندگیم منتظر یه کادوی گنده از طرف خدا بودم.(احساسم بهم می گفت
دیگه چیکارش کنم!)هر راهی رو که رفتم یعنی از یه فصلی از زندگیم به بعد
تمام راههایی رو که رفتم در واقع داشتم تو سیل جعبه های تو خالیه کادو
دنبال کادوی گنده و با ارزش خودم می گشتم. و هر راهی رو هم که نرفتم یا
نتونستم برم با این دلیل خودم رو توجیه کردم که اون کادو اونجا نبوده و
"هستی" با خیر خواهی خواسته که وقتم رو بیخودی اونجا تلف نکنم.
شاید این تنها امیدی بود برای ادامه حیات.نمی دونم آیا شما هم این احساس
رو دارید یا نه؟
راستش اصلا (تاکید می کنم اصلا) قصد ندارم ذره ای از اعتقادات شما به خدا
کم کنم.چون من از این اتفاق شدیدا می ترسم(دلایلی دارم که حتما در آینده
توضیح خواهم داد) که شاید شما فکر کنید آره همه ما فقط دنبال یه هویجی که
به چوبی بسته شده داریم می دویم. نه اینطور نیست.بگذریم....
اما الان شدیدا فکر می کنم مدتها مثل یه خر احمق فکر می کردم کادوی با
ارزش من تا چند وقته دیگه بدستم می رسه و تا حالا هم هیچوقت اینقدر به
کادوی خودم نزدیک نشده بودم ولی حالا انگار از قضا یه بیلاخ گنده از
همون"هستی" خوردم. از طرف دیگه عقلم بهم می گه تا از چیزی مطمئن نشدی
قضاوت نکن و باز همون عقل بهم می گه بیخود خودت رو دلخوش نکن که در آینده
بدتر ضربه می خوری.
در هر صورت خدا جون خودت که بهتر می دونی من از اون آدمهایی هستم که بازی
رو تا ثانیه آخر وقت اضافه با شور و اشتیاق و امیدواری نگاه می کنم.
خودت یه راهی از زمین، هوا یا دریا یا حتی بعد چهارم فضا یا ... برام
بفرست که دار دق می کنم.خودت که می دونی همیشه گفتم اول و آخرش پیش خودتم
حالا هر چقدر هم که بد باشم.
کنم هر شب کز سینه ام بیرون رود مهرت ولی آهسته تر گویم الهی بی اثر باشد
پی نوشت1:این بیت شعر دقیقا در دل من رو می گه و به این پست ربط داره
پی نوشت2:من انزجار خودم رو از هر چی فیلم هندیه اعلام می کنم
پی نوشت3:هر کاری کردم در دلم به قلم نیومد ... ایشالا یه وقت دیگه بتونم
کامل بنویسمش
..........................................
این چند وقت که نبودم یه سری از دوستان لطف می کردن و سر می زدن از اون
جمله نسیم بود که دستش درد نکنه و یه آقا یا خانم ناشناس که پیام گذاشته
بود و گفته بود "وبلاگت تعطیل شده آیا؟" و خیلی شادم کرد..دستت طلا
...اینجوری نمی شه آدرس وبلاگی، وب سایتی،ایمیلی، اگه نبود آدرس خونه رو
بده بیام در خونتون تشکر کنم دی
دیگه چیکارش کنم!)هر راهی رو که رفتم یعنی از یه فصلی از زندگیم به بعد
تمام راههایی رو که رفتم در واقع داشتم تو سیل جعبه های تو خالیه کادو
دنبال کادوی گنده و با ارزش خودم می گشتم. و هر راهی رو هم که نرفتم یا
نتونستم برم با این دلیل خودم رو توجیه کردم که اون کادو اونجا نبوده و
"هستی" با خیر خواهی خواسته که وقتم رو بیخودی اونجا تلف نکنم.
شاید این تنها امیدی بود برای ادامه حیات.نمی دونم آیا شما هم این احساس
رو دارید یا نه؟
راستش اصلا (تاکید می کنم اصلا) قصد ندارم ذره ای از اعتقادات شما به خدا
کم کنم.چون من از این اتفاق شدیدا می ترسم(دلایلی دارم که حتما در آینده
توضیح خواهم داد) که شاید شما فکر کنید آره همه ما فقط دنبال یه هویجی که
به چوبی بسته شده داریم می دویم. نه اینطور نیست.بگذریم....
اما الان شدیدا فکر می کنم مدتها مثل یه خر احمق فکر می کردم کادوی با
ارزش من تا چند وقته دیگه بدستم می رسه و تا حالا هم هیچوقت اینقدر به
کادوی خودم نزدیک نشده بودم ولی حالا انگار از قضا یه بیلاخ گنده از
همون"هستی" خوردم. از طرف دیگه عقلم بهم می گه تا از چیزی مطمئن نشدی
قضاوت نکن و باز همون عقل بهم می گه بیخود خودت رو دلخوش نکن که در آینده
بدتر ضربه می خوری.
در هر صورت خدا جون خودت که بهتر می دونی من از اون آدمهایی هستم که بازی
رو تا ثانیه آخر وقت اضافه با شور و اشتیاق و امیدواری نگاه می کنم.
خودت یه راهی از زمین، هوا یا دریا یا حتی بعد چهارم فضا یا ... برام
بفرست که دار دق می کنم.خودت که می دونی همیشه گفتم اول و آخرش پیش خودتم
حالا هر چقدر هم که بد باشم.
کنم هر شب کز سینه ام بیرون رود مهرت ولی آهسته تر گویم الهی بی اثر باشد
پی نوشت1:این بیت شعر دقیقا در دل من رو می گه و به این پست ربط داره
پی نوشت2:من انزجار خودم رو از هر چی فیلم هندیه اعلام می کنم
پی نوشت3:هر کاری کردم در دلم به قلم نیومد ... ایشالا یه وقت دیگه بتونم
کامل بنویسمش
..........................................
این چند وقت که نبودم یه سری از دوستان لطف می کردن و سر می زدن از اون
جمله نسیم بود که دستش درد نکنه و یه آقا یا خانم ناشناس که پیام گذاشته
بود و گفته بود "وبلاگت تعطیل شده آیا؟" و خیلی شادم کرد..دستت طلا
...اینجوری نمی شه آدرس وبلاگی، وب سایتی،ایمیلی، اگه نبود آدرس خونه رو
بده بیام در خونتون تشکر کنم دی
اشتراک در:
پستها (Atom)

