۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

بدم میاد از این دخترهایی که بی خودی برای اینکه به دیگران ثابت کنند خیلی نجیبن یه چیزی می پرونن بعد مثل سگ پشیمون می شن!!!
امشب هم خیلی ناراحتم هم خیلی خوشحال
پی نوشت:اگر از این نوشته چیزی نفهمیدین اشکال نداره چون این رو فقط برای خنک شدن دل خودم گفتم
پی نوشت 2:بعد از یک ماه و اندی که از افاضات قبلیمون می گذره ، یه افاضه دیگه ای کردیم "چترالتر"*...حتما الان پیش خودتون می گید این یارو چه "...خله"
نه!!

*Chetral:بر گرفته شده از لغت چت

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

شاد باشید

به دنیای ستمگر هنوزم می شه خندید....سال نو مبارک
*
*
*
ببخشید شرمنده ، فقط یه لطفی بکنین این جمله رو با لحن "حمیرا" بخونین
*
*
امیدوارم در سال جدید شاد و خندان باشید ، چون ما با این خنده خیلی کارها کردیم
دوست دارم تو نوروز هر روز یه پست بدم چون یه دنیا حرف دارم اما می دونم که نمی شه...شاید در آینده چند تا عکس چرند که فکرمی کنم سنبلهای نوروزه بذارم
انسان گاهی در بدترین شرایط هم می تونه شاد باشه..فقط اگه بخواد
تو چهره این دختر و اسباب بازیش یه دنیا امیدواری هست...عکسش رو دوست دارم






۱۳۸۷ بهمن ۲۵, جمعه

سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد


دیروز سالگرد در گذشت فروغ فرخزاد شاعری که همه به خوبی می شناسیمش بود.هر وقت که می خواستم اشعاری رو بخونم که کمی رنگ و بوی امروزی تری داشته باشه اولین گزینه من فروغ بود..جالبه انگار دغدغه های اون روزهای فروغ بیشتر از زمان خودش ارزش پیدا کرده و فروغ با اینکه در زمان خودش از محدودیتهای کمتری برخوردار بود اما به خوبی حرف دل امروز ما رو می زنه...این شعر رو امروز به یاد و احترام فروغ فرخزاد می نویسم که به نظرم مینیاتوری از تفکرات فروغه و تازگی عجیبی در این شعر وجود داره....در این شعر از باغچه به عنوان نمادی از ما و فرهنگ ما یاد می کنه

دلم برای باغچه می سوزد
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان وساکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد …
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند و بچه های طبیعی می سازد
او هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم …
من فکر میکنم …
من فکر میکنم …
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود
...................................
پی نوشت:این پست رو باید دیروز می نوشتم که به علت گلابی بودن اینترنت ما فوق سرعت!!!! نتونستم این کار رو بکنم..از همینجا سلام گرم و صمیمی خودم رو به مسئولان زحمت کش مخابرات می رسونم!!!!!!

۱۳۸۷ بهمن ۱۲, شنبه

فرستادن پستها به وسیله ایمیل در بلاگر

اول از همه باید بگم که این یه پست سفارشیه از طرف ایشون

1-خب برای فرستادن پست ها به وسیله ایمیل اول باید وارد اکانت خودتون در بلاگر بشین یعنی همون User name وPassworde رو وارد کنید

2-حالا شما به قسمت " مجموعه اطلاعات " وارد شدید. از اینجا باید به قسمت تنظیمات (Setting) برید. شکل 2

3-حالا به سر برگ ایمیل برید. در کادر وسط صفحه آدرس ایمیلی وجود داره که اولش با نام کاربری یا User name شما شروع می شه و آخرش با @blogger.com به پایان می رسه.

اما کلمه وسط خالیه ، این قسمت خالی رو شما باید با یک کلمه که خودتون انتخاب می کنید پر کنید ( توجه داشته باشید که بین User name و کلمه انتخابی شما یه نقطه وجود داره که اون هم جزئی از آدرس ایمیل شماست) بعد از پر کردن کادر وسط کار شما تمام شده

این آدرس ایمیل رو به صورت کامل به خاطر بسپارید و دکمه ذخیره تنظیمات رو بزنید. . شکل3



حالا به ایمیلتون برید و به قسمت فرستادن ایمیل برید و در قمست مقصد یا "To " آدرس ایمیلی رو که ساخته بودید وارد کنید. در قسمت Subject اسم نوشته و متن پیامتون رو هم در قسمتی که متن ایمیل رو می نویسید ، بگذارید و ایمیل رو به همو آدرس بفرستید. بلافاصله پیام ارسالیتون رو در وبلاگتون می تونید مشاهده بکنید.

راستی اگر شما هم مثل من جزء اونهایی هستید که اول متنتون رو در برنامه Wordتایپ می کنید و بعد می میاید در وبلاگتون می ذارید.باید بدونید که زمانی این کار رو می کنید یک سری کدهای اضافی هم وارد متن وبلاگتون می کنید که باعث سنگین تر شدن ، یا اشکال در بعضی بروزرها می شه که موجب اختلال در دیدن متن توسط کاربر می شه . اما با این روش اگر متنتون رو حتی از برنامه Word هم کپی بکنید دیگه چنین مشکلی نخواهید داشت.



نکته: هرگز اجازه ندید کسی این آدرس ایمیل رو بفهمه ، در غیر اینصورت هر کسی می تونه برای وبلاگ شما پست ارسال کنه

امیدوارم که این نوشته به دردتون خورده باشه...اگر باز هم در جایی سوالی داشتید یا مبهم بود براتون لطفا بپرسید

۱۳۸۷ دی ۲۵, چهارشنبه

کادو

همیشه تو زندگیم منتظر یه کادوی گنده از طرف خدا بودم.(احساسم بهم می گفت
دیگه چیکارش کنم!)هر راهی رو که رفتم یعنی از یه فصلی از زندگیم به بعد
تمام راههایی رو که رفتم در واقع داشتم تو سیل جعبه های تو خالیه کادو
دنبال کادوی گنده و با ارزش خودم می گشتم. و هر راهی رو هم که نرفتم یا
نتونستم برم با این دلیل خودم رو توجیه کردم که اون کادو اونجا نبوده و
"هستی" با خیر خواهی خواسته که وقتم رو بیخودی اونجا تلف نکنم.
شاید این تنها امیدی بود برای ادامه حیات.نمی دونم آیا شما هم این احساس
رو دارید یا نه؟
راستش اصلا (تاکید می کنم اصلا) قصد ندارم ذره ای از اعتقادات شما به خدا
کم کنم.چون من از این اتفاق شدیدا می ترسم(دلایلی دارم که حتما در آینده
توضیح خواهم داد) که شاید شما فکر کنید آره همه ما فقط دنبال یه هویجی که
به چوبی بسته شده داریم می دویم. نه اینطور نیست.بگذریم....
اما الان شدیدا فکر می کنم مدتها مثل یه خر احمق فکر می کردم کادوی با
ارزش من تا چند وقته دیگه بدستم می رسه و تا حالا هم هیچوقت اینقدر به
کادوی خودم نزدیک نشده بودم ولی حالا انگار از قضا یه بیلاخ گنده از
همون"هستی" خوردم. از طرف دیگه عقلم بهم می گه تا از چیزی مطمئن نشدی
قضاوت نکن و باز همون عقل بهم می گه بیخود خودت رو دلخوش نکن که در آینده
بدتر ضربه می خوری.
در هر صورت خدا جون خودت که بهتر می دونی من از اون آدمهایی هستم که بازی
رو تا ثانیه آخر وقت اضافه با شور و اشتیاق و امیدواری نگاه می کنم.
خودت یه راهی از زمین، هوا یا دریا یا حتی بعد چهارم فضا یا ... برام
بفرست که دار دق می کنم.خودت که می دونی همیشه گفتم اول و آخرش پیش خودتم
حالا هر چقدر هم که بد باشم.
کنم هر شب کز سینه ام بیرون رود مهرت ولی آهسته تر گویم الهی بی اثر باشد
پی نوشت1:این بیت شعر دقیقا در دل من رو می گه و به این پست ربط داره
پی نوشت2:من انزجار خودم رو از هر چی فیلم هندیه اعلام می کنم
پی نوشت3:هر کاری کردم در دلم به قلم نیومد ... ایشالا یه وقت دیگه بتونم
کامل بنویسمش
..........................................
این چند وقت که نبودم یه سری از دوستان لطف می کردن و سر می زدن از اون
جمله نسیم بود که دستش درد نکنه و یه آقا یا خانم ناشناس که پیام گذاشته
بود و گفته بود "وبلاگت تعطیل شده آیا؟" و خیلی شادم کرد..دستت طلا
...اینجوری نمی شه آدرس وبلاگی، وب سایتی،ایمیلی، اگه نبود آدرس خونه رو
بده بیام در خونتون تشکر کنم دی

۱۳۸۷ مهر ۱۹, جمعه

خاتمی می آید

خاتمی اسمش با دوم خرداد گره خورده(چرا؟)٬ خاتمی روزه هایی در روزهایی هیچکس روزنامه نمی خوند خیلی ها رو به طرف روزنامه ها آورد.

اگر نتونست دیگران رو پاسخگو کنه اما خودش مرد و مردونه وایساد پای کارهاش و پاسخ داد.

وقتی خاتمی بود درسته دلمون به صدا و سیما خوش نبود! اما دو تا روزنامه می خوندیم که!

خاتمی وقتی رفت حقا و انصافا سکوت خدا گونه خیلی ها رو شکست هر چند که هنوز باید پاسخگو می بودند. اما گرما ی خاتمی کمی از یخشون رو آب کرد.

خوب یادمه خود خاتمی برای انتخابات مجلس هفتم گفت:منتقدین اصلاحات می تونن ببینن ٬کسایی که قبلا حتی حاظر نبودند اسم دموکراسی رو هم بیارن حالا لااقل مجیور شدن در تبلیغاتشون یه اشاره ای به این موضوع بکنن.

البته این حداکثر کاری بود که اصلاحات انجام داد.

*به نظر من باید نمره ای رو که خاتمی خودش به خودش داده رو نگاهی دوباره بکنیم .دو تا از آخرین نمراتش به خودش یکی همونی بود که در بالا گفتم و یکی دیگه هم این بود که گفت: من فقط تدارکات چی بودم.

حالا بعد از گذشت 3 سال آقای خاتمی 2 تا شرط برای ورود به انتخابات گذاشته که در واقع بیشتر تشریح فضای حاکم بر جامعه و حکومته. اول اینکه ایشون می گن باید با مردم به تفاهم برسیم. و این یعنی بسیاری از کسانی که از ما درباره شل گرفتن یا عکس العملهای بد در خیلی از مواقع ازمون ایراد می گرفتند رو باید توجیه کنیم.(خب البته اسم این رو می شه گذاشت شرط)

اما در مورد شرط دوم که مهمترین شرط هم هست و اینه که باساز و کارهای موجود بشه فعالیت کرد. نمی دونم آقای خاتمی این شرط رو برای کی گذاشتن ؟! اگر برای موافقینشون گذاشتن که اون بندگان خدا حرفی ندارن و از دستشون هم کاری بر نمیاد و گار برای مخالفینشون گذاشتن که فکر نمی کنم کسی برای مخالفین خودش شرط بذاره!

"پس در واقع این شرط دوم نوعی پیام با خودش داره"

*نکته دیگه ای هم .جود داره که هر کس میخواد جای آقای احمدی نژاد بیاد٬ باید میراث داره یه خروار خرابی باشه که طرح های تورم زای آقای احمدی نژاد در سال آخر ریاست جمهویش اجرا کرده و اثرش در دوره بعد مشخص می شه.

*جالبه شاید مهمترین دلیل برای حضور خاتمی همین حرفهای مخالفینش باشه که مشخص می کنه خاتمی واقعا چقدر می تونه تاثیر گذار بشه(در هیچ جناحی هیچ وقت برای نیومدن کاندیدای جناح مقابل این همه گریه و زاری نشده٬ مخصوصا که لحن مخالفین دلسوزانه هم هست!) با این شدت التماس کردن برای نیومدن خاتمی نشان دهنده خاتمی در دل مردم هست فقط سوال اساسی اینجاست که آیااین طرفداران حاضر هستند پای صندوقهای رای هم حاضر بشن؟

................................................

خیلی دلم گرفته آخه با شروع درس و مشق دانشگاه ن دیگه نمی تونم مثل سابق بنویسم-این یک دلخوشی بود .

۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه

نمردیم و معنی خدمت صادقانه رو هم فهمیدیم







نمی دونم چرا هر وقت میام در مورد یه چیزی بنویسم فورا یه خبر دربارش منتشر می شه! نمونش همین دکتر علی کردان!!

واقعا این یکی از حقایق دردناک سیاست این سرزمینه. هر چند که اعتراف کرد. اما ذره ای از عصابانیت من رو خاموش نکرد.

چند نکته جالب در این مورد وجود داره. یکی اینکه این آقا هنوز که هنوزه از رو نرفته با کمال پر رویی می گه :امیدوارم خدمت به این مردم رو انجام بدم.

نمی دونم با چه رویی داره این حرف رو می زنه(والله تو هر مملکته دیگه ای بود یارو حداقل 20 دفعه استعفا داده بود)



*البته ایشون گفتند که یکی سرم رو کلاه گذاشته و امیدوارم قوه قضائیه دستگیرش کنه(حرف از این خنده دارتر نشنیده بودم)از اون طرف رئیسش آقای احمدی نژاد هم گفته غصه نخور عزیزم برای خدمت رسانی نیازی به این کاغذ پاره ها نسیت که!!

ببخشید ایشون هنوز می خواد خدمت کنه! این چه خدمتیه؟! که به هیچ وجه نمی شه بی خیالش شد؟!

حالا بگذریم از اینکه ایشون ادعا کرده که لیسانس و فوق لیسانس از دانشگاه آزاد داره که اون هم رد شده(برای این دیگه کی سرش کلاه گذاشته؟)

*یه نکته دیگه هم تو سخن آقای کردان وجود داره و اون رسم عذر خواهی نکردن و همیشه طلبکار بودن مسئولین از مردمه که تو سخن آقای کردان دیگه کاملا بی پرده شد.



*آقا جون ما نه عامل استکباریم! نه چیزه دیگه ٬ ولی آدم بعضی چیزها رو باید از جاهای دیگه دنیا هم یاد بگیره.یادم میاد چند سال پیش نخست وزیر وقت انگلیس ٬تنی بلر در مجلس سنا بخاطر آوردن اینترنت پر سرعت بدون فرهنگ سازی عذر خواهی کرد.

حالا اگر مملکت ما بود!

این یه دفاعیه قبل از اقرار به جعلی بودن مدرک

آقا با این همه گند کاری تازه کلی کشته مرده هم داره!

این هم یه نمونه از تناقض گویی های بعضی ها!

پ.ن:البته آقای احمدی نژاد در بکار بردن عبارت کاغذ پار یادشون رفت که بگن آیا به راستگویی یا دروغگویی چی هست؟