‏نمایش پست‌ها با برچسب معرفی کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب معرفی کتاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

جراحی روح

مدتها قصد کرده بودم در وبلاگم هر از چند گاهی کتابی را معرفی کنم. تا اینکه بلاخره امشب بر آن شدم تا تصمیمم را عملی کنم.
کارم را با کتاب "جراحی روح" شروع می کنم. نوشته ای خیالی اما سیاه و دهشتناک که می تواند حقیقت داشته باشد و بارها و بارها هم تکرار شده باشد.
نویسنده به درستی در مقدمه کتاب خواندن آن را برای افراد زیر 18 سال و همینطور مبتلایان به بیماریهای قلبی ممنوع کرده است.
حکایت ،حکایت بند و اسارت است در تنهائی و بی خبری در اتاقکهائی سرد و تاریک که به زور می شد در آن دراز کشید.
باقی داستان را به شما می سپار تا از مطالعه آن بیشتر در مورد کتاب بدانید.حجم کتاب 200 کیلوبایت است و در قالب "پی دی اف" عرضه شده. در ضمن این کتاب را به صورت آنلاین هم می توانید مطالعه کنید
جراحی روح ، نوشته محسن مخملباف
پ.ن: ممکن است برخی از شما بعد از خواندن کتاب دچار دلهره شوید اما بدانید که من هرگز هیچ قصدی در این رابطه نداشتم . و حتی به همین دلیل در انتخاب این کتاب دچار شک بودم .

۱۳۸۷ مرداد ۹, چهارشنبه

یکی بود یکی نبود

تا حالا فکر کردین جمله یکی بود یکی نبود به چه معنیه؟
راستش من من چند باری به صورت سطحی بهش فکرده بودم اما هیچ وقت فکر نمی کردم یه جمله فلسفی باشه . می گفتم احتمالا فقط یه رسمه ! هر چند که شاید یه رسم هم باشه و نشونه ای برای آغاز داستان اما خیلی از ما نمی فهمیم یعنی چی ؟ آقای "نیل دونالد والش" نویسنده کتاب گفتگو با خدا در یک گفتگوی (به نظر من خیالی)با خدا این سوال رو مطرح می کنه و خدا هم در جوابش بطور خلاصه می گه:
روح تو آنچه را باید بداند می داند. اما تنها دانستن کافی نیست.تو می دانی که آدم بخشنده ای هستی ولی اگر این بخشندگی را به صورتی نشان ندهی فقط عقیده ای از بخشندگی داری.
روح تو می خواهد بالاترین "درکی" را که درباره خود دارد را به بالاترین" تجربه" خود مبدل کند. تا زمانی که فهم کلی به صورت تجربه در نیاید هر آنچه موجود است وهم و گمان است. خداوند هم مدتها بود نظر به "جمال" خود داشت. پس تصمیم گرفت خودش را از یک نقطه رجوعی نیز که مساوی با همان تجربه کردن است هم نگاه کند . که شد همان ظهور جهان(که به قول عرفا تصویری از خالق است).
خب حالا حتما می پرسین پایان این قصه چه ربطی به "یکی بود یکی نبود داشت"
نویسنده در این مورد می گه :در ابتدا آنچه هست همه چیزی است که بود و چیز دیگری نبود و بنابراین آنچه هست نبود. چون در غیاب چیز دیگر آنچه که هست نیست. و این همان "یکی بود یکی نبود" معروف است.
یعنی چی؟می گن برای اینکه بخوای هر چیزی رو تعریف کنی می تونی متضادش رو تعریف کنی و به اون برسی. حالا اینجا هم در ابتدا خدا به صورت مطلق وجود داشته پس زمانی که فقط و فقط هستی وجود داشته باشه نیستی اصلا وجود نداره و باز هم اگر نیستی نباشه هستی هم نیست و اساسا هیچی نیست. و نتیجش می شه یکی بود(خدا)یکی نبود(هستی) و غیر از خدا هیچکی نبود.جالب بود نه؟!
راستی تا یادم نرفته این فیلم پری شب رو دیدین؟"هانس کریستین اندرسون" خیلی جالب بود

۱۳۸۷ تیر ۲۷, پنجشنبه

گفتگو با خدا


گفتگو با خدا اسم کتابیه که خیلی وقت پیش خریدم اما بخاطر دانشگاه و مشغله های دیگه نتونستم تمومش کنم .اما حالا با اومدن تابستون یک وقت فراغتی پیدا شده برای این کار واقعا کتاب جالبیه در ضمن اینکه به بسیاری از سوالهای ریز و درشت و پایه ای من جواب می ده . احساس شاد بودن تو زندگی روزانه رو هم بهم می ده .نویسنده کتاب آقای "نیل دونالد والش" ادعا می کنه که مطالب رو از خدا زمانی که نوشتن یه نامه پر از اعتراض برای خدا رو آغاز کرده گرفته.به صورتی که اون سوالاتی رو می نوشته و خدا دست اون رو به صورت غیر ارادی برای نوشتن پاسخ هدایت می کرده(البته به نظرم اینجاش رو یک کم اغراق کرده)

کتاب در مورد همه چیز بحثرمی کنه از خلقت جهان گرفته تا دلایل خدا برای این کار تا گناه و احساس گناه و پول و جنگ و صلح و ... در مورد همه اینها به گونه جالبی بحث می کنه (مثل یک دیالوگ) نکته مهم و محوری توی این کتاب اینه که جواب هایی روکه خدا می ده اون چیزهایی نیست که تا حالا شنیدیم.خدا رو بسیار بسیار نزدیک تر از اون چیزی که تا حالا تصورش رو می کردیم نشون می ده.

مثلا در مورد دعا کردن می گه لازم نیست که هر روز برای چیزهایی که نیاز داری دعا کنی فقط کافیه که تشکر کنی.(این روش رو خودم امتحان کردم و جواب داده)

راستی می دونستید این "یکی بود یکی نبودی"که ما همیشه اول قصه هامون می گیم یه مفهوم فلسفیه؟(در این مورد شاید تو پست های بعدی نوشتم)!

نکته دیگری که باید بهش اشاره کنم اینه که مفاهیم فلسفی بسیار عمیق فلسفی تو این کتاب به زباتی کاملا ساده و روان بیان شده واصلا خبری از اون کلمات قلمبه سلمبه نیست. خلاصه من که خیلی با هاش حال کردم . یعنی یه چیزی بیشتر از حال اصلا دید من رو تا حد زیادی نسبت به جهان تغییر داد.

هر چند که نقدهایی هم بهش دارم که باشه برای بعد. شاید سالهای بعد ولی به عنوان یک دوست خوندنش رو به شما پیشنهاد می کنم.